بعد از گذر سال ها، فراز و فرودهای زندگی من یک روز تصمیم گرفتم با دختری قرار بزارم.اسمش هارشیتا بود و از هند می اومد و بارها هم رو جاهای مختلف دیده بودیم و از گفت و گو با هم احساس خوبی بهم دست می داد، ازش خواستم باهم قرار بذاریم گاهی بریم بیرون و اون روز داشتم کارهامو می کردم که برای شام توی یه رستورانی حوالی مرکز شهر ببینمش، ایمیلم رو چک کردم و دیدم نادیا بعد اون همه سال ایمیل دانشگاهی من رو پیدا کرده و بهم ایمیل داده بود با همون ادبیات و لحن همیشگیش.اونشب برای شام بیرون رفتیم و خوش گذروندیم و ح
برچسب:
نویسنده: مریم زارعیپور
تاريخ: شنبه
8 آذر
1404 ساعت: 12:59